
کلام تو مثل جرقه های روشنیْ، تویِ ذهنم، عمق تاریکی ها و فراموشی هامو نشونم میده! یادمه مدرسه که می رفتم،با آهن ربا و براده های آهن، یه آزمایش ساده، برای دیدنِ، نیروی مغناطیسِ آهن ربا، انجام می دادیم، براده هایی که نزدیک تر بودن، خیلی متراکم تر و قوی تر به آهن ربا می چسبیدن، براده های دورتر پراکنده تر و تنها تر می شدن! یه مثالی شده برای ذهن و دلِ محدود ،وَ راه به جایی نَبَرِ من، که حس می کنه این جاذبه شباهتی کوچیک با جاذبه تو داره! توی فاصله هایِ دورتر از تو، فکر و ذهن و دلم، به پراکندگی ها و معل...
ادامه مطلب