تا صبحدمان، دراین شب گرم
افروخته ام چراغ، زیراک
می خواهم برکشم بجاتر
دیواری درسرای کوران.
برساخته ام، نهاده کوری، انگشت، که عیب هاست با آن
دارد به عتاب کوردیگر پرسش که چراست این، چرا آن ؟
وینگونه به خشت می نهم خشت
در خانه ی کور دیدگانی
تا تَف آفتاب فردا
بنشانمشان به سایبانی
افروخته ام چراغ ازاین رو
تا صبحدمان در این شب گرم
می خواهم بر کشم بجاتر
دیواری در سرای کوران
ما را در سایت هنر آدم ، ارج نهادن به خوبی هاست دنبال میکنید
برچسب: تا صبح دمان, نویسنده: بازدید: 2