خدایا ... تنگی و تاریکی زندگی رو دارم می چشم ... و شاهدی به حالم ... پر پروازم نیست ... مثل قصه ی یونس ،اسیرم ... اما من برای آخر قصه ام ... نمی دونم امیدم به رحم تو بیشتر باشه؟! یا ناامیدیم به خاطر دست خالی ام ...
ترس ... شک ... تنهایی ... وحشت ... ناامنی ... بی پناهی ... هجوم آوردن ...
چنین بنده ای به چه چیزی می تونه پناه ببره... جز تو؟؟؟!
ما را در سایت هنر آدم ، ارج نهادن به خوبی هاست دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 15